چکیده
آب منبع بقای همه موجودات زنده روی زمین است و عنصر اصلی توسعه پایدار محسوب می شود. مسئله اصلی در توسعه پایدار چگونگی تامین نیازهای فزاینده جمعیت بدون قربانی کردن پایداری مناطق و با منابع آب شیرین محدود و آسیبپذیر است. اهمیت پایداری منابع آب زیرزمینی به عنوان تنها منبع آبی در مناطق خشک و نیمه خشک روز به روز افزایش مییابد. بررسی تجارب مناطقی که با ناپایداری منابع آب زیرزمینی مواجهند، نشان میدهد که علاوه بر راهکارهای سازهای، بیشترین تمرکز مدیران و برنامهریزان بر شناخت نوع و میزان دخالت گروداران آب است. وجود پیوندهای قوی میان «توسعه پایدار» و «مدیریت آب» ضرورت اصلاح مدیریت آب کشور را اجتناب ناپذیر کرده است. در این مسیر باید تفسیری نو از مشارکت دولت و مردم در مدیریت آب عرضه نمود. حرکت و رسیدن به چنین سطحی از مشارکت نیازمند تجدید نظر اساسی در ساختار مدیریت آب کشور ذیل گفتمان «حکمرانی محلی آب» و بازتعریف نقشها، اختیارات و مسئولیتها میباشد. افزایش تعداد دشتهای «ممنوعه»، از پیامدهای بهرهبرداریهای بیرویه از منابع آب زیرزمینی هستند. استان کرمان هم از این وضعیت مستثنی نبوده است به طوری که طی 35 سال تعداد 27946 حلقه به چاههای بهرهبرداری استان افزوده شده است . اولین دشتی که در ایران در آن نشست زمین در اثر افت سطح آب زیرزمینی گزارش گردیده دشت رفسنجان است. در حال حاضر اضافه برداشت متوسط آن به 152 میلیارد مترمکعب در سال رسیده است که یکی از علل عمده آن در نظر نگرفتن تابآوری اکولوژیکی این دشت بوده است. با توجه به این آمار لزوم بررسی مجدد در ساختار مدیریت آب نشان میدهد راهکارهای پیشین برای ادارهی منابع محدود آب این منطقه، از تنوع لازم برخوردار نبوده است. یکی از مهمترین پیش شرطهای اساسی برای پیادهسازی این نگرش، تحلیل جامع و سازماندهی درونزای ذینفعان بصورت نهاد یا نهادهایی است که دارای سرمایه اجتماعی لازم برای مقابله با بحران کمآبی باشند. این پژوهش از نوع تحقیقات کاربردی و از نوع پژوهشهای مرکب (غالب-کمتر غالب) (کیفی-کمی) محسوب میشود. جامعه هدف این پژوش را گروههای مختلف کارشناسان (جهاد کشاورزی، وزارت نیرو)، اساتید دانشگاه، و کشاورزان تشکیل میدهند که طی سال 93 تا 97 انجام شد. در فاز اول (کیفی) پژوهش به شناسایی گروداران در طی دو فاز شناسایی و ترسیم (توسط مصاحبه، مشاهده، بررسی قوانین و مقررات) و فاز تحلیل (اهداف و منافع و نوع قدرت) پرداخته شد. پس از شناسایی به تهیه سوالات کلیدی مصاحبه عمیق پرداخته شد و سوالات از گروههای مختلف پرسش و مقولههای کلیدی شناسایی و در نتیجه بافتار حکمرانی آب رفسنجان ترسیم شد. سپس با روش گروه کانونی جلسهای بین کارشناسان بخش خصوصی و دولتی که به صورت هدفمند انتخاب شده بودند برگزار و مقولات کلیدی حاصله نیز استخراج گردید. از نتایج این مطالعه که با روش گروه کانونی انجام شده است چنین برمیآید که پتانسیل آموزش و حمایت از تشکلها توسط بخش دولتی وجود دارد اما بالفعل نیست. به دلیل وجود بعضی سیاستها و فعالیتها اعتماد مردم به تشکلهایی نظیر تعاونیهای تولید، تعاونیهای روستایی، مراکز خدمات و غیره کم شده است. در فاز کمی به بررسی میزان سرمایه اجتماعی جامعه هدف پرداخته شد. با توجه به هدف تحقیق افراد تعداد 181 نفر از تعداد 1495 چاه فعال در منطقه به وسیله فرمول کوکران نمونهگیری شد. نتایج نشان داد جامعه هدف از میزان سرمایه اجتماعی بالایی (9/56) برخوردار بودهاند. همچنین بین سن و تحصیلات با سرمایه اجتماعی رابطه معناداری وجود دارد. به نظر میرسد که بلوغ جسمی-روانی و افزایش آگاهیها و مهارتهای زندگی تحصیلکردهها در این امر دخیل بوده است. بین شهرهای مختلف دشت رفسنجان در زمینه سرمایه اجتماعی تفاوت معناداری مشاهده نشد. با توجه به میزان سرمایه اجتماعی اندازهگیری شده برای پاسخگویان ارائه راهکارهای توسعهای برای بهبود بافتار حکمرانی دشت رفسنجان منطقی به نظر میرسد. پس از آن به بررسی میزان تابآوری اجتماعی و اکولوژیکی جامعه هدف با استفاده از سه بعد نظریه کارپتنر و همکاران (2001) و ادگار (2000) پرداخته شد. میزان ضریب آلفای کرونباخ برای مولفههای آن به طور جداگانه و بالاتر از 82/0 محاسبه شد. میزان هر کدام از مولفههای تابآوری اجتماعی اکولوژیکی به ترتیب ظرفیت مقابلهای 9/50، ظرفیت سازگاری 7/59، ظرفیت تحولی 1/50 و تاب آوری اجتماعی اکولوژیکی به طور کلی 1/60 اندازهگیری شد. نتایج نشان داد بین تابآوری با محل سکونت و سن رابطه معناداری وجود دارد. بیسوادی، بالاتر بودن سطح بیکاری و مهاجرت و نیز دسترسی کمتر به منابع مادی و ارتباطات بین فردی میتواند از جمله علل ایجاد این تفاوتها باشد. همچنین میانگین سنی بر تابآوری اجتماعی تاثیر منفی دارد. پس از بررسیهای انجام گرفته و نتایج مصاحبات و جلسات برگزار شده خصوصا جلسه گروه کانونی مدل پیشنهادی با ایدهگیری از تجربه مجن ایران و نیز انداراپراداش هند و نیز بررسی سرمایه اجتماعی و تابآوری اجتماعی اکولوژیکی مدل کیفی پیشنهادی تدوین و برای بررسی و اعتبار سنجی مدل از نظر 5 نفر از صاحب نظران منطقه استفاده شد و مدل اصلاح شد.
زهرا گودرزی (1397) پایاننامه دکتری تخصصی (PhD)، رشته مهندسی کشاورزی – ترویج و آموزش کشاورزی، دانشگاه تربیت مدرس، دانشکده کشاورزی.


