چکیده
در جهان امروز که آب کلید توسعهی پایدار و تأمین آیندهی بشری است، حکمرانی شایستهی آب اهمیت ویژهای یافته است. چنانچه این مهم در اسناد حقوقی جهانی و ملی مرتبط به آب جلوهگر شده و مباحث مختلفی را به خود اختصاص داده است. در این میان نگاه مقامات ایران و افغانستان نیز بر اهمیت حکمرانی آب و محدودیت منابع آب معطوف شده است. طوری که تصمیمهای متعدد و اقدامات متفاوتی در راستای بهسازی مدیریت آب اتخاذ و اعمال کردهاند. با این حال راه زیادی برای رسیدن به مدیریت مطلوب آب باقی مانده است. در ایران قوانین و مقررات مختلفی برای مدیریت پایدار و بهرهبرداری سازگار آب به تصویب رسیده است. اما این قواعد فاقد یکپارچگی لازم در مدیریت مطلوب است. سیاستها و راهبردهای کنونی آن نیز به هدف حکمرانی مطلوب آب بر مدیریت غیرمتمرکز و سهمگیری شهروندان و بخش خصوصی تأکید مینمایند. در حالی که در مقام عمل تمرکزگرایی حاکم و مشارکتگرایی مواجه با ضعف است. نقش غالب دولت در مدیریت آب علاوه بر این که مانع تجربهی حس مسئولیتپذیری شهروندان در قبال منابع آبی در زمان حال و آینده و عدم سرمایهگذاری بخش خصوصی میشود، کاهش کارآیی و اثربخشی، عدم رعایت عدالت و افزایش فساد در مدیریت آب را نیز در پی دارد و تمامی این مسائل بر نارضایتی پنهان مردم از وضعیت حاکم میافزاید. افغانستان اما، با شرایط پیچیدهتر و دشوارتری روبرو است. علیرغم تمام تلاشهای ملی و بینالمللی در طراحی و تصویب قوانین و مقررات بهروز، ضعف نهادهای دولتی، فساد، جنگ و ناامنی مانع تکمیل سازوکارهای مدیریتی و زیرساختهای فنی و کنترلی لازم آب شده است. مدیریت آب افغانستان در تمامی سطوح دارای ساختاری شکننده و ناقص است. شرکتهای تأمین و تصفیهی آب و تخلیهی فاضلاب کافی وجود ندارد. نظارتی کارآ بر چگونگی کیفیت و مقدار استفاده از آبها انجام نمیشود. شفافیت، مشارکت، پاسخگویی و دسترسی به اطلاعات مکانیزمهای مورد نیاز خود را در اختیار ندارند. از این رو هر چند سیاستها و راهبردها به دنبال حکمرانی مطلوب آب بوده و قوانین یکی پس از دیگری تعدیل و تصویب شدهاند، موفقیت لازم در اجرای اصول حکمرانی خوب به دست نیامده است.
کبرا حسینی (1403) پایاننامه دکتری تخصصی (PhD)، رشته حقوق – حقوق عمومی، دانشگاه شهید بهشتی، دانشکده حقوق.


